|
دست نوشته های یک فراری
|
آه ای سپیده ی هستی بخش
ای درختان سر به فلک کشیده
بوی عطر یاس و نعنا
گوش ماهیان لب ساحل
مرز های بی دلیل ایثار و غرور
سرود های مزخرف مثلا عاشقانه
ای کلاه های انباشته شده از شرع
ای دروغ های پست پر از مصلحت
ای مراد دل شکم هرزه ها
هم چنان بر زخم ناخن می کشم
تا نفرتم از شما سلول هایم را سیر کند.